تبليغاتX
از عشق تا نفرت -
از عشق چيزی بگوی

از آن لحظه كه چيزی آمد پديد .
از آن لحظه كه در قلبت چيزی روييد .

از شوق چيزی بگو
از آن لحظه كه پلكهايت را بسته نمی ديد .
از آن لحظه كه نگاهت چيزی می جوييد .
از مهر چيزی بگو
از آن لحظه كه لبخندی به لبهايت آمد پديد .
از آن لحظه كه برقی ميان چشم هايت می شد ديد .

از عشق چیزی بگوی
از آن لحظه كه ازدهام افكارت تو را در هم پيچيد .
از آن لحظه كه دلت تنها برای يك چيز می تپيد .

از ناگفته هایت چيزی بگو
از آن لحظه كه كلام از فرط شوق ميان لبانت گم گرديد .
از آن لحظه كه از چشمهايت ، گفته هايت را تراويد .
از عشق چیزی بگوی
از آن لحظه كه جنبش نبضت ميان تنهایی و ياد آمد پديد .
از آن لحظه كه اشك بر گونه هايت سريد

+ نوشته شده در سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 0:3 توسط سهیل |